الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
514
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس اكنون محبوب اول آدمى را ذات اوست ، پس سلامت اعضاى او ، پس مال و فرزند و عشيرت و دوستان او . پس اعضا محبوب است و سلامت آن مطلوب ، چه كمال وجود و دوام وجود بر آن موقوف است ، و مال محبوب است ، چه او نيز در دوام وجود و كمال آن آلت است ، و همچنين ديگر سببها « 20 » پس آدمى اين چيزها را دوست دارد نه براى اعيان آن ، بلكه براى آن كه نصيب او در دوام وجود و كمال آن بدان باز بسته است ، تا به حدى كه فرزند خود را دوست دارد اگر چه از او نصيبى به دو نرسد ، بلكه مشقتها براى او تحمل كند ، زيرا كه در وجود خلف او باشد پس از عدم او ، پس در بقاى نسل او نوع بقايى باشد او را ، پس براى افراط دوست داشتن بقاى نفس خود دوست دارد بقاى كسى كه قايم مقام اوست ، و چنانستى كه جز وى از اوست ، براى آن كه نتواند كه بقاى نفس خود هميشه طمع دارد . آرى ميان كشتن او و كشتن فرزند او ، اگر مخيّر كرده شود و طبع او بر اعتدال خود باقى بود ، بقاى نفس خود بر بقاى فرزند خود برگزيند ، چه بقاى فرزند مانند بقاى اوست از وجهى ، و بقاى او بقاى محقق او نيست . و همچنين دوست داشتن او قرابتان و خويشاوندان خود را به دوست داشتن او كمال نفس خود را باز گردد ، چه نفس خود را به سبب ايشان قوى و متكبر بيند و به مكان ايشان متجمل ، چه مال و عشيرت و اسباب بيرونى چون جناحى است كه انسان را به كمال رساند ، و كمال وجود و دوام آن هر آينه بطبع محبوب است . پس اكنون محبوب اول نزديك هر زندهاى ذات اوست ، و كمال ذات او ، و دوام آن همه . و مكروه نزديك او ضد آن است . پس اين اول اسباب است . سبب دوم إحسان است ، چه انسان بندهء إحسان است ، و دلها سرشته شده است بر دوستى كسى كه به جاى او نيكى كند و دشمنايگى كسى كه به جاى او بدى كند . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : اللهمّ لا تجعل لفاجر على يدا فيحبّه قلبى ، اى ، اى بار خداى ، هيچ بد كردارى را بر من دست نيكويى مده كه دل من او را دوست گيرد . اين اشارت است بدان كه دوست داشتن دلها نيكويى كننده را اضطرارى است ، دفع نتوان كرد ، و آن سرشت و آفرينش آدمى است كه تغيير آن ممكن نگردد . و بدين سبب آدمى [ گاهى ] بيگانهاى را كه ميان ايشان قرابتى و علاقتى نباشد دوست دارد . و اين چون محقق كرده شود به سبب اول باز گردد ، چه نيكويى كننده آن است كه مدد كند به مال و معونت و ديگر سببها كه به دوام وجود و كمال وجود و حاصل شدن حظهايى كه وجود بدان گواران شود رساند . و فرق آن است كه اعضاى آدمى محبوب است ، زيرا كه كمال وجود او بدان است ، و آن عين كمال مطلوب است ، و اما نيكويى كننده عين كمال مطلوب نيست و ليكن سبب آن باشد ، چون طبيبى كه در دوام صحت اعضا سبب باشد . پس فرق است ميان دوستى
--> ( 20 ) سببهاى ديگر : فرزند ، عشيرت و دوستان .